کتابخانههای موجود در مناطق روستایی و کمتر توسعه یافته، توسعه مشارکت زنان در سطح کشور با تاکید بر نقش محوری زن در خانواده، انجام فعالیتهای فرهنگی و هنری در راستای فعالیتهای آموزشی در زمینه مهارتهای زندگی برای زنان، برگزاری جشنواره موسیقی بانوان نواحی ایران و برگزاری مراسم هفته زن، صورت گرفته است. در زمینه امور ورزشی هم فعالیتهایی در زمینه عمومی کردن ورزش، آمادهسازی تیمهای ملی بانوان و بهینه سازی اوقات فراغت دختران جوان صورت گرفته است. علاوه بر این در زمینه توسعه مشارکت و اشتغال زنان، این مرکز فعالیتهایی در جهت تشکیل تعاونیهای روستایی زنان، توسعه مشارکت زنان در سطح کشور و سازمان دهی زنان شاغل در صنایع دستی، انجام داده است. در زمینه مطالعات و تحقیقات در امور زنان نیز میتوان به مواردی از قبیل تقویت کتابخانههای دانشگاهها از طریق ارائه کتب و نشریات ویژه زنان و همکاری در زمینه اطلاع رسانی و خدمات کتابخانهای، برگزاری سمینارها و گردهماییهای علمی داخلی و بین المللی مربوط به زنان و خانواده، برگزاری برنامه هفته پژوهش،بررسی میزان و علل و عوامل موثر در بروز پدیده خشونت خانگی علیه زنان( زوج علیه زوجه)، تدوین فصل نامه پژوهش زنان، برگزاری “همایش تواناییهایی زنان در ایران”، برگزاری مراسم تجلیل از زنان پژوهشگر در هفته پژوهش، انجام طرح پژوهشی ارزش کار خانگی زنان و تقویت رشته مطالعات زنان اشاره کرد. در نهایت ذکر این نکته نیز ضروری است که در زمینه حقوقی نیز بر اساس ماده 159 فعالیتهایی از جانب این مرکز در جهت رفع مشکلات حقوقی زنان انجام شده و پیشنهادهایی در جهت بهبود وضعیت حقوقی زنان تهیه شده است. این قوانین عمدتاً در رابطه با ارث، تعدیل شرایط طلاق، اصلاح قانون کار در خصوص محرومیت از اشتغال زنان در مشاغل سخت و زیانآور و پیشنهاداتی در رابطه با اصلاح قوانین و مقررات مربوط به شیردهی و استفاده از مهدکودکها برای زنان شاغل بوده است(مرکز امور مشارکت زنان، 1384).
بررسی و مرروی کوتاه بر فعالیتهایی که درزمینه توسعه زنان طی این سالها انجام شده است، با هدف روشن تر شدن فضای فرهنگی و اجتماعی است که زنان در آن به استفاده از رسانهها میپردازند. صرف نظر از این موضوع که این فعالیتها تا چه حد در بسترسازی برای اشتغال یا مشارکت اجتماعی و تحصیل زنان و همچنین تغییر و اصلاح قوانین به نفع آن ها، موثر بوده اند، شکل گیری زمینه فرهنگی و اجتماعی زنان در این شرایط و تلقی از خود در چنین فضاین، سلماً از دیدگاه ی م و رسانهها و به خصوص بازنمایی زنان در رسانهها و بازتولید هویتهای خاص از آنها، جای تامل دارد.
در این شرایط به نظر میرسد، برای آگاهی به نحوه استفاده رسانهای زنان، کسب شناخت نسبت به سبک زندگی و نیازهای زنان با توجه به زمینههای اجتماعی و فرهنگی آنها و همچنین سبکهای زندگی متفاوت که ناشی از تاهل، اشتغال، تجرد یا سن آنها است، به طور جداگانه ضروری باشد.
بنابراین مسأله مهمی که در این تحقیق به آن خواهیم پرداخت، این است که جنس عامل موثر در استفاده رسانهای زنان است یا جنسیت یعنی ساخت و انتظارات اجتماعی جنس است که با استفاده رسانهای آنها در ارتباط میباشد.
مسئولیتهای اجتماعی زنان و شکلگیری نیازها
چنانچه ذکر شد زنان خانهدار و متاهل با توجه به مسئولیتی که در قبال کودکان ورسیدگی به امور منزل دارا می باشند، نیاز به کسب آموزشها و اطلاعاتی در راستای ایفای نقش مادری و همسری خود دارندکه رسانهها تا حدودی میتوانند این آموزشها را به آنها ارائه دهند. هم چنین چنانچه هویت خود را به عنوان مادر و همسر مطلوب بدانند، احتمالاً در پی تثبیت این هویت از طریق رسانهها هستند. اما اگر در یک جامعه، زنان از نظر دارا بودن ویژگیهایی از قبیل وضعیت اشتغال،
میزان تحصیلات، وضعیت تاهل و سن دارای پراکندگی باشند، با توجه به مطالبی که ذکر شد، نیازها و بالطبع رجحانهای رسانهای آنها نیز با یکدیگر تفاوت خواهند کرد. به عنوان مثال زنان مجرد، مسئولیتی در قبال مراقبت از کودکان و یا امور خانهداری ندارند و چنانچه امکان کسب اشتغال، تحصیل و یا فعالیتهای هنری و اجتماعی را نیز داشته باشند، احتمالاً کسب آموزشهای لازم در این زمینهها را برای خود ضروری خواهند دانست. همچنین هر چند زنان مجرد نیز با احتمال این که در آینده متاهل خواهند شد نیاز به آموزشهایی مشابه با زنان متاهل دارند، اما در عین حال میتوانند نیاز به کسب مهارتهای حرفهای به منظور اشتغال در راستای کسب استقلال مالی بیشتر دارند. در مجموع میتوان گفت داشتن شرایط و ویژگیهای متفاوت نیاز به کسب مهارتهای زندگی مختلفی را نیز میطلبد. این مهارتها میتواند شامل چگونگی برقراری ارتباط با اطرافیان، چگونگی غلبه بر مشکلات موجود و پیشگیری از مشکلات احتمالی، چگونگی سخن گفتن، کسب اعتماد به نفس و هویت مطلوب و غیره باشد. به عنوان مثال زنان متاهل به کسب مهارتهایی در ارتباط با زندگی زناشویی وکسب الگوهای رفتاری مناسب در راستای ایفای نقش همسری و مادری در خانواده بیشتر نیاز دارند. در مقابل برای زنان مجرد که تعاملات خانوادگی متفاوت دارند نیاز به فراگیری جنبه های دیگری از مهارتهای زندگی از جمله نحوه ارتباط با پدر و مادر و یا خواهران و برادران یا آموزشهایی که بتواند آنها را در ازدواج و یافتن همسر مناسب کمک کنند، اهمیت بیشتری میتواند داشته باشند. به عبارت دیگر اگرفقط از منظرآموزشی به رسانهها توجه کنیم، تفاوت اساسی در نیازهای آموزشی زنان مجرد و زنان متاهل میتوانیم پیدا کنیم. این تفاوت برای زنان با دو ویژگی اشتغال و عدم اشتغال نیز وجود دارد.
اشتغال، فضای زندگی کاملاً متفاوتی برای زنان در مقایسه با محیط منزل ایجاد میکند. برقراری ارتباطات سازمانی مناسب نیازمند مهارت و آموزشهای خاصی است که آن را کاملاٌ با ارتباطات خانوادگی و فامیلی متمایز میکند. رقابت برای ارتقای شغلی و کسب منافع، شناخت حریمهای موجود در ارتباطات سازمانی و چگونگی غلبه بر مشکلات کاری از جمله مهارتهای مورد نیازبرای افراد شاغل است. اشتغال علاوه بر این که زندگی روزمره متفاوتی نسبت به وضعیت خانه داری برای زنان ایجاد میکند، هنجارهای کاملاً متفاوتی را نیز درطول ساعات کاری بر زندگی روزمره آنها حاکم میکند. بنابراین علاوه بر نیازهای متفاوتی که احتمالاً زنان شاغل در مقایسه با زنان خانه دار در استفاده از رسانهها دارند، هنجارهای استفاده از رسانهها نیز برای آنها متفاوت است. با توجه به این مطالب، شناخت نحوه استفاده رسانهای زنان شاغل علاوه بر این که میتواند تفاوت آنها را از نظر سلایق و رجحانهای رسانهای که در ارتباط با اشتغال آنها شکل میگیرد نشان دهد، هنجارهای حاکم بر استفاده رسانهای در محیطهای کار را در مقایسه با خانه نیز میتواند آشکار کند.این مطلب را هم بخوانید :
| فهرست نمودارها | صفحه |
| شکل شماره ( 1 – 4 ) نمودار توزیع سن زنان به همراه خط منحنی نرمال……………………………… | 58 |
| شکل شماره ( 2 – 4 ) نمودار توزیع سن همسران به همراه خط منحنی نرمال……………………….. | 60 |
| شکل شماره ( 3 – 4 ) نمودار توزیع خشونت خانوادگی به همراه خط منحنی نرمال………………. | 72 |
| شکل شماره ( 4 – 4 ) نمودار توزیع خشونت روانی به همراه خط منحنی نرمال……………………… | 75 |
| شکل شماره ( 5 – 4 ) نمودار توزیع خشونت اقتصادی به همراه خط منحنی نرمال………………… | 77 |
| شکل شماره ( 6 – 4 ) نمودار توزیع خشونت فیزیکی به همراه خط منحنی نرمال………………….. | 80 |
| شکل شماره ( 7 – 4 ) نمودار توزیع خشونت جنسی به همراه خط منحنی نرمال…………………… | 82 |
| شکل شماره( 8 – 4 ) نمودار توزیع خشونت تضاد سلایق زوجین به همراه خط منحنی نرمال.. | 86 |
| شکل شماره ( 9 – 4 ) نمودار توزیع مردسالاری به همراه خط منحنی نرمال………………………….. | 89 |
| شکل شماره ( 9-4 ): نمودار توزیع تبعیض جنسی به همراه خط منحنی نرمال………………………. | 91 |
| شکل شماره ( 10 – 4 ) دیاگرام عوامل موثر بر خشونت خانوادگی ………………………………………… | 100 |
کلیات تحقیق
مقدمه
1-1- طرح و بیان مسأله:
با وجود دگرگونی در ساختار خانواده و نقش های خانوادگی، بی تردید خانواده همچنان یکی از ارکان و نهادهای اصلی جامعه به شمار می رود. اهمیت خانواده از این روست که نه تنها محیط مناسبی برای همسران به شمار می آید بلکه وظیفه جامعه پذیری و تربیت نسل های آتی را نیز بر عهده دارد. به عبارتی میتوان گفت؛ درونی کردن ارزشها و هنجارها از خانواده آغاز میگردد. وجود خانواده از آن جهت ضروری است که شخصیت انسانی زاده نمیشود بلکه از طریق فرایند اجتماعی شدن که بنیان و اساس آن از خانواده است، ساخته میشود، آنها کارخانههایی هستند که شخصیت انسانی را تولید میکنند. ایفای بهینه این کارکردها نه تنها برای بقاء خانواده ضروری است بلکه برای تداوم جامعه و انسجام اجتماعی نیز ضروری می باشد. ولی با این وجود، در حال حاضر خانواده دچار آسیب هایی نظیر: طلاق، اختلافات زناشویی، خودکشی، کودکان فراری و خشونت خانوادگی شده است.
در این میان، خشونت خانوادگی یا خشونت در حوزه خصوصی، پدیده ای است که روابط سالم خانوادگی را که برای بقاء و تحکیم خانواده لازم و ضروری است، متزلزل ساخته و بعضاً از بین می برد. اشکال و انواع متفاوتی از خشونت خانوادگی وجود دارد که دامنه گسترده آن از نزاع بین خواهران و برادران تا به قتل رسیدن والدین توسط فرزندان و فرزندان توسط والدین کشیده می شود. بطور کلی انواع خشونت های خانوادگی را می توان در قالب هایی نظیر: 1- همسر آزاری، 2- فرزند آزاری، 3- والدین آزاری و 4- سالمند آزاری قرار داد.
به نظر می رسد که در بین انواع و اقسام مختلف خشونت خانوادگی، همسر آزاری یا آزار همسر نمود بیشتری دارد و معمولاً در محیط خلوت و خصوصی خانواده به وقوع می پیوندد و در بیشتر موارد میان افرادی رخ می دهد که به سبب صمیمیت، ارتباط خونی و یا قانونی به هم پیوند خورده اند. به بیان دقیقتر، صرف نظر از بی طرفی ظاهری این واژه، « خشونت خانوادگی »تقریباً همواره جرم وابسته به جنسیت خاص محسوب می گردد که مردان نسبت به زنان روا می دارند. بدرفتاری و آزار همسر معمولاً به صورت آزارهای کلامی مانند تحقیر و توهین و فحاشی آغاز و نهایتاً به خشونت فیزیکی( ضرب و شتم ) و حتی به قتل ختم می شود. این معضل علاوه بر ایجاد عوارض جسمی و روحی کوتاه و بلند مدّت در قربانی و تهدید کیان خانواده موجب تبعات اجتماعی جبران ناپذیر همچون طلاق، فرار از منزل و خودکشی و غیره می شود.
امّا سئوال اساسی این است که با وجود اهمیتی که خانواده و بویژه نقشی که در جامعه پذیری و تربیت نسل های آتی دارد، چه علل و عواملی سبب بروز خشونت در این حوزه می شود؟
بسیاری از صاحب نظران به منظور تبیین مسأله مذکور به علل و عوامل مختلفی اشاره کردند که بطور کلی می توان آنها را در دو سطح؛ متغیرهای فردی و متغیرهای اجتماعی قرار داد. بدین ترتیب که برخی (جامعه شناسان) آن را انعکاسی از واقعیات اجتماعی می دانند و برخی دیگر (روان شناسان) بر این باور هستند که خشونت منبعث از واقعیات درونی و روانی است. پر واضح است که هر یک از این دو دیدگاه اجتماعی و روانی با در نظرگرفتن کانون واقعیت از منظر خاصی به پدیده مذکور نگریسته و پاسخی به این پرسش داده اند، ولی پاسخ هر کدام دچار محدودیت هایی است، چرا که جامعه شناسان با تاکید بر واقعیات اجتماعی در بروز این پدیده، نقش شخصیت فرد، آسیب های روانی و تجارب نخستین فرد در ایام کودکی و نیز نیرو های روانی را نادیده گرفته اند. روان شناسان نیز با در نظر گرفتن عوامل روان شناختی در بروز پدیده خشونت، حقایق و واقعیات اجتماعی را نادیده می گیرند. ولی به نظر می رسد که در برخورد با پدیده خشونت، اصل علّیت دایره ای فزاینده
این مطلب را هم بخوانید :
مخوف ترین مکانهای آمریکا که جاذبه توریستی شدهاند - کاوشگران جوان
دارد و لذا نباید مسأله مذکور را تک بعدی بررسی کرد، بلکه باید مجموعه ای از عوامل جامعه شناختی و روان شناختی را در نظر گرفت. در این پژوهش ما برآنیم تا نقش و سهم متغیر پدرسالاری را در بروز خشونت خانوادگی مشخص کنیم ؛ هر چند که منکر تاثیر دیگر متغیرها در پیدایش این پدیده نیستیم.
بنابراین با توجه به مطالب فوق، پژوهش حاضر بر آن است تا نقش و تأثیر پدرسالاری را بر خشونت خانوادگی ( همسرآزاری) در شهرسبزوار مورد مطالعه و بررسی قرار دهد. همچنین پژوهش حاضر درصدد پاسخگویی به سوالات ذیل می باشد:2-1- اهمیت و ضرورت تحقیق:
1384 و العمار، 1384).
این تمایزیابی در آغاز تاریخ تشیع چندان رایج نبود، بلکه تشیع به تدریج مناسک خاص خودش را بنا به تنوع جغرافیایی و قومی و فرهنگیاش و در گذر زمان شکل داد (گیب، 1380). ایران یکی از مهمترین سرزمینهای رشد و گسترش تشیع بوده است که بالاخص با تاسیس و قدرت یافتن سلسلههایی مثل آلبویه و کیائیان و در نهایت صفویه، تشیع مذهب رسمی کشور ایران شد(جعفریان، 1379 و شوایتزر، 1380). این جریان به واسطه پشتوانه سیاسی که در گسترش مذهب تشیع داشت، سبب نفوذ مذهب تشیع در بخشهای بیشتری از جامعه ایرانی گشت، نفوذی که همراه بود با آمیخته شدن هر چه بیشتر مذهب تشیع و فرهنگ ایرانی که شاید هم به دلیل تشابه ساختاری این دو مجموعه با هم باشد(ر.ک: بیمن، 1381: 2ـ 51 و فیشر 1980). هر چند عموماً تشیع را در جامعه ایرانی بصورت یک کلیت یکدست و همسان مورد بررسی قرار دادهاند، اما کسانی مثل فیشر به تنوع و تکثر درونی مذهب تشیع در بخشهای مختلف قشربندی اجتماعی ـ فرهنگی ایرانیان اشاره میکنند (فیشر، 4: 1980).
این تنوع و تکثر را در تاکید بر وجوه خاصی از دین مثل وجوه عقلانی و فکری یا وجوه عاطفی و مناسکی به خوبی میتوان دید. یکی از مهمترین موضوعاتی که میتواند مجرای بسیار مناسبی برای شناخت دینداری ایرانیان باشد، مقوله مناسک عزاداری محرم است که فیشر آنرا «پارادایم کربلا» نام مینهد. اما به دلایلی که بعداً شرح خواهم داد، من آنرا «گفتمان کربلا» مینامم. گفتمان کربلا، گفتمانی است که دال برتر آن حادثه کربلا و روایت عاشورا توسط دینداران شیعی است به نظر فیشر (1980) سایر گروهبندیهای اجتماعی بر وجوه متفاوتی از مذهب تشیع تاکید بیشتری دارند. همانطور که گفته شد در مطالعات اجتماعی دین در ایران کمتر به این مقوله گفتمان غالب در درون مذهب تشیع در اقشار و گروهبندیهای مختلف (مثل روحانیون، صوفیان، بازاریان و طبقات بالای شهری و در نهایت اقشار فرودست شهری و روستائیان و عشایر) توجه داشتهاند. به دلیل ساختار فرهنگی و سیال این گفتمان و پیوندی که با حیات دائماً در حال تغییر فرودستان شهری داشته، همیشه متحمل تغییرات بسیاری نیز بوده است و این مساله خود ناشی از ساختار مناسک مذهبی است. چرا که مناسک مذهبی علاوه بر آنکه بازنمای دگرگونیها هستند، یکی از نقشهای اصلیشان پیشبرد دگرگونی و اعتبار بخشیدن به دگرگونیهاست (بیتس و پلاگ، 1375: 678). مردم در طی تحول زندگیشان، نگرشها و ذهنیتشان نیز تغییر میکند و این سبب تغییر فهم آنها از عناصر اصلی مناسک مذهبی نیز خواهند شد. و از آنجا که گفتمان کربلا حول شخصیتها و حادثههای خاصی ساماندهی شده است، این گفتمان و مناسک مربوط به آن نیز تغییر میکند. زیرا «تغییرات مناسک تابع تغییراتی است که در شیوه تلقی از این شخصیتها پیش میآید» (دورکیم، 1383: 113). بنابراین این گفتمان و تغییرات آن بازنمای مناسبی برای زندگی مردم و تغییرات آن بالاخص در حیطه قشر اجتماعی مربوطه میباشد.
این گفتمان به دلیل نقش مهمی که در حیات این مردم داشته است، در صور مختلفی تبلور یافته و مردم آنرا طی مکانیسمها و صورتبندیهای متنوعی بازسازی کردهاند. شکل سنتی تئاتر ایرانی، یعنی تعزیه یکی از این صورتبندی هاست و همچنین صور دیگری مثل روضه، سفرههای نذری خانگی، دسته های زنجیرزنی در ماه محرم، هیاتهای سینهزنی و عزاداری و مجالس مکرر و متعددی که تحت تاثیر این گفتمان حیات دینی مردم را تشکیل میدهند، همه بیانگر تکثر تجلیات گفتمان کربلا در زندگی مردم هستند. یکی از صور مهم ظهور و بروز و عملکرد این گفتمان، هیاتهای عزاداری هستند. نیمه دوم دهه هفتاد با گسترش چشمگیر این هیاتها و محتوای آنها مواجه بودهایم. که بنا به گفته کارشناس سازمان تبلیغات استان تهران، در حدود 15.000 هزار هیات ثبت شده در تهران وجود دارد که این آمار فارغ از هیاتهای غیررسمی و هیات های زنانه ثبت نشده است. در این میان موج خاصی از هیاتها که بیانگر تحولی عمیق در روند سنتی هیات بود، رشد و گسترش خاصی پیدا کرد. موجی که بسیاری از مذهبیها از آن با عنوان «هیاتهای پاپ» و «هیاتهای سبک جدید» یاد میکنند. که این عنوانها بیانگر تمایز آنها از سبک سنتی و رایج عزاداری بوده است.از سوی دیگر رسانهای شدن محتوای این هیاتها هم از طریق صدا و سیما با پخش محتوای این هیاتها و همچنین رواج بازار CDها و نوارهای مجالس مذهبی و ظهور ستارهگونه مداحان سبک جدید و تاکید رسمی و غیررسمی زیادی که بر گفتمان کربلا گذاشته میشد، سبب گسترش هر چه بیشتر این هیاتها و محتوای آنها شد. آنچه که از مشاهدات اولیه برمیآید حضور گسترده نسل جوان در این هیاتهاست. هر چند متخصصان سنتی دین، بالاخص روحانیون، نقدهای چندی به روند گسترش این هیاتها و محتوای آنها داشتهاند، اما این نقدها نه تنها اثری نداشته و بعضاً موجب رونق بیشتر آنها هم شده است. آنچه که مهم است حضور گسترده اقشار فرودست شهری و بعضا روستائیان مهاجر در این فضاها و گرایش شدید آنها به گفتمان کربلا در وجه خاص خودشان ست.
این رساله در جهت بررسی گفتمان کربلا در شرایط حاضر و در صورتبندی جدید آن که به نام «سبک جدید» معروف است و برای پی بردن به ویژگیها و مختصات فعلی دینداری اقشار فرودست شهری و تحولات آن ساماندهی شده است.لذا از یکسو با در نظر گرفتن این گفتمان به مثابه یک پدیده اجتماعی، رابطه آن با گروهبندی اجتماعی این مردم، هویت اجتماعی و سیاسی و تحولات آن بررسی خواهد شد و از سوی دیگر نقش گفتمان کربلا به مثابه نظام فرهنگی و یک نظام نمادین و منبع معنایی در زندگی این قشر اجتماعی مورد بررسی قرار خواهد گرفت. این دو سطح از تحلیل مبتنی بر تلفیقی از رویکرد جامعهشناختی دورکیم (برای سطح اول) و رویکرد تفسیری گیرتز (برای سطح دوم) میباشد. قابل ذکر است که این رساله در پی تحلیل صرف امر قدسی در درون این گفتمان بنا به رویکردهایی مثل رویکرد میرچاالیاده (1376) یا رویکردهای روانشناختی و ذهنی و فکری صرف مثل رویکرد فریزر (1383)، و مالینوفسکی و تایلور(ر.ک: موریس، 1383) و همچنین رویکردهای دین شناختی و کلامی و درون دینی که بیشتر به دنبال پیرایش تحریفات و بازگشت به اصل واقعه و ارائه قرائتی «اصیل» هستند(مطهری، 1379، نورینژاد، 1383) نیست، بلکه همانطور که گفته شد بنا به رویکرد تلفیقی از نظریات گیرتز و دورکیم، به دنبال بررسی گفتمان کربلا، به مثابه یک ساختار فرهنگی و نظام نمادین و در ارتباط با امر اجتماعی و فرهنگی و به عنوان یک پدیده اجتماعی هستم.
2ـ1ـ اهمیت موضوع
در هر پارادایم علمی، موضوعات مورد پژوهش میتوانند از دو جهت اهمیت لازم را برای تحقیق داشته باشند: یکی از جهت محتوای درونی خود موضوع و دیگر از جهت موقعیت آن موضوع در سایر موضوعات.
مساله مذهب و مناسک مذهبی نیز از این دو جهت اهمیت بررسی را دارند. مذهب از یکسو به عنوان بخشی از هر فرهنگ با نمادهای مقدس و کارکردهای آنها سروکار دارد(گیرتز، 1973). و از سوی دیگر به عنوان پدیدهای اساساً اجتماعی با گروههای اجتماعی در ارتباط است (دورکیم، 1383). مذهب به مثابه مجموعهای متشکل از باورها و مناسک، نظام نمادین خاصی را جهت حل مساله معنا و تامین پشتوانه اخلاقی برای اعضای جامعه بر مبنای ایمان مذهبیشان فراهم میکند. اما این ایمان مذهبی بیش از هر چیزی از خلال مناسک مذهبی کسب میشود (گیرتز، 1973) و اقتدار اخلاقی اجتماع از خلال این مناسک به فرد انتقال مییابد(دورکیم، 1383). لذا مناسک یک وجه بسیار مهم از هر دینی هستند که از دو جنبه پویایی شناسی ـ برای بررسی تحولات اجتماعی و مذهبی یک جامعه ـ و هم از جنبه ایستائیشناسی ـ به عنوان بازنمایی وضع فرهنگ و اجتماع ـ قابل بررسی هستند.
به همین سبب هم یکی از موضوعات اساسی انسانشناسی دینی، پژوهش در باب مناسک دینی و محتوا و عملکرد آنهاست. از وجه خاصتر موضوع این رساله نیز جامعه شیعی ایرانی، بالاخص در قشر مورد نظر یعنی فرودستان شهری از باب پژوهشهای اجتماعی دین، آثار بسیار اندکی را در بر میگیرد. علیرغم تاثیر بسیار
گسترده دین در حیات این بخش از جامعه، به دلایل معرفت شناختی و روششناختی خاصی عموماً از حیطه پژوهشها، بالاخص در باب مناسک عزاداری و به عبارت عامتر گفتمان کربلا در حاشیه بودهاند. اجتماع ایرانی، بالاخص بعد از انقلاب مذهب را در همه عرصهها و البته سیاسیتر، تجربه کرد. و به دلیل تاثیر عمیقی که گفتمان کربلا، هم در شکلدهی معرفت دینی این بخش از جامعه و هم در تامین منبع معنایی و تداوم هویت اجتماعی آنها در عرصه جامعه و فرهنگ دارد، پژوهش آن اهمیتی خاص در شناخت حیات فرهنگی و دینی مردم دارد.
تحولات اخیر اجتماع ایرانی در حیطه مذهب و اجتماع و فرهنگ بر گفتمان کربلا در این بخش از جامعه تاثیرگذار بوده است. لذا فهم این تغییرات و محتوای آن، همراه با فهم تداومها و استرارهای این گفتمان در این بخش از جامعه اهمیت خاص خودش را دارد.3ـ1ـ ضرورت موضوع
عمده مطالعات اجتماعی دین در ایران عموماً معطوف به مساله سکولاریسم هستند و از سوی دیگر دین و مذهب تشیع را در کلیت آن در نظر گرفتهاند و مطالعات اندکی در باب موضوعات خاصتری از جمله مناسک عزاداری و گفتمان کربلا صورت گرفته و پژوهشهای صورت گرفته نیز (در پیشینه پژوهشی به این ادبیات اشاره خواهد شد) مناسک عزاداری را به عنوان جزئی فرعی در نظر گرفتهاند.
باید دقت کرد که گفتمان کربلا علاوه بر موقعیت آن در اقشار مورد نظر این رساله یعنی فرودستان شهری در سایر اقشار نیز جایگاه مهمی دارد. از سوی دیگر مناسک عزاداری محرم به عنوان یک مناسک جمعی برای جامعه شیعی ایران اهمیت بسیار زیادی دارد و کل جامعه را در فضایی مناسکی قرار میدهد و همه مردم ـ حتی در مواردی اقلیتهای دینی ـ درگیر آن میشوند. لذا به سبب جایگاه گفتمان کربلا در تشیع ـ بالاخص اقشار مورد نظر ـ فهم وجه تاریخی معاصر این گفتمان در شرایط فعلی و تحولات آن ضرورت خاصی برای بررسی اجتماعی و فرهنگی دین در ایران دارد.
ظهور اشکال جدید در مناسک عزاداری و محتواها و صورتبندی گفتمان کربلا، ضرورت فهم چرایی و چگونگی این صور جدید و پیامدهای آنها را ایجاد میکند. این تحولات از نظر عموم دینداران سنتی برای دین پیامد مناسبی ندارند، اما جدای صحت درون دینی این صورتهای جدید، ظهور و بروز آنها دلایل اجتماعی، فرهنگی و سیاسی خاص خودش را دارد که فهم آنها ضروری است.
لذا در کل فهم وضعیت فعلی گفتمان کربلا از جنبههای زیر ضرورت دارد:
1ـ فهم رابطه نمادها مقدس گفتمان کربلا با حیات اجتماعی و فرهنگی فرودستان شهری؛ 2ـ فهم جایگاه این گفتمان به مثابه ” نظام فرهنگی ” و ” پدیده اجتماعی ” در حیات دینی مردم؛ 3- فهم آن به مثابه یک منسک دینی مهم و موثر در حیات دینداران؛ 4ـ فهم تحولات این گفتمان به عنوان یک تغییر و تحول مذهبی در جامعه فعلی ایران شیعی؛
4ـ1ـ اهداف تحقیق
در هر پژوهشی اهداف آن بیانگر سمت و سوی روندهای پژوهشیاست. اهداف هر تحقیقی را در سه سطح میتوان در نظر داشت، 1ـ سطح اول برای فهم موضوع 2ـ سطح دوم برای توصیف آن و 3ـ سطح سوم برای تبیین و تفسیر معنای موضوع.
در کل این رساله نیز در جهت سه سطح فوق ساماندهی شده است، یعنی فهم و توصیف و در نهایت تبیین و تفسیر گفتمان کربلا در ساختار اجتماعی و فرهنگی فرودستان شهری.اما این اهداف بصورت جزئیتر شامل فهم و توصیف وضعیت امروزی این گفتمان و تحولات اخیر آن و فهم صورتهای جدید گفتمان کربلا و مناسک عزاداری در وهله اول میشود. و در وهله دوم به سطوح تبین موضوع خواهیم پرداخت و هدف ما در این مرحله، تبیین و تفسیر نظام نمادین و نظام معنایی این گفتمان و نقش آن در زندگی اجتماعی و فرهنگی و مذهبی مردم و همچنین تبیین و تفسیر تحولات فعلی این گفتمان و تغییرات و تداومهای آن نسبت به گذشته را شامل میشود.
در نهایت در بحث مطالعات انسانشناختی دین به فهم و تبیین موضوع سلسله مراتب مناسک در یک مذهب و چرایی و چگونگی مکانیسمهای تاثیرگذاری و تاثیرپذیری آنها بر شرایط مذهبی و اجتماعی و فرهنگی پیروان آن مذهب خواهیم پرداخت.
باید دقت کرد این پژوهش به دنبال مطالعه کلامی گفتمان کربلا برای بررسی صحت و سقم محتویات و عناصر این گفتمان از منظر درون دینی نیست. به عبارت دیگر هدف این رساله در پی بررسی تاریخنگارانه این گفتمان یا ارائه تفسیر جدید جامعهشناختی از واقعه تاریخی کربلا (آنگونه که در کارهای شریعتی، 1379 و مطهری 1379 دیده میشود) نیست. به عبارت دیگر بنا به رویکردی دورکیمی (1383) هیچ دین باطلی وجود ندارد و همه باورهای مذهبی ریشه در واقعیت دارند و بیانگر واقعیت هستند، لذا در بررسی این گفتمان دینی نیز بحثی در باب بطلان و صحت و سقم تاریخی و درون دینی آن نیست. بلکه با رویکرد دورکیمی (1383) و رویکرد تفسیری گیرتز( 1973) به دنبال کارکردهای اجتماعی این گفتمان و نقش آن در مساله هویت اجتماعی و حل مساله معنا و پیوند روحیات و سبک زندگی مردم با جهانبینی و نظام اخلاقیشان خواهیم بود.
5ـ1ـ سوالات تحقیق
پرسشهای هر پژوهشی بسته به چارچوب نظری تدوین میشوند. در این رساله نیز سعی شده بنا به رویکرد تئوریک آن، پرسشهای خاصی برای کلیه فرایندهای تحقیق در نظر گرفته شوند.
گفتمان کربلا به عنوان یک گفتمان دینی شامل یک نظام نمادین است که در یکسری صور مناسکی تبلور پیدا میکند و در نهایت حیات مذهبی دینداران را در این وجه خاص شکل میدهد. پرسشهای اصلی این پژوهش نیز در باب چگونگی صورتبندی نهایی گفتمان کربلا در قشر فرودستان شهری است. و در وهله دوم به چگونگی و چرایی رابطه این گفتمان با زیست جهان اجتماعی و فرهنگی این مردم و تاثیرات و پیامدهای متقابل آنها خواهیم پرداخت.
این پرسشهای کلی در پرسشهای جزئیتر زیر خلاصه میشوند:
– نظام نمادینی که در این گفتمان وجود دارد، چه ویژگیهایی دارد؟
– نظام نمادین این گفتمان ، بیانگر چه نظام معنایی است؟ به عبارت دیگر دلالتهای معنایی این نمادها چیست؟
– این گفتمان چه رابطه ای با موقعیت اجتماعی این قشر اجتماعی و هویت اجتماعی آنها دارد؟
– در حیات روزمره مردم(فرودستان شهری)و کنشهای اجتماعی، فرهنگی و اخلاقی آنها، این گفتمان چه نقشی دارد؟
– حیات اجتماعی و فرهنگی مردم چه تاثیری بر صورتبندی این گفتمان دارد؟
– چه تحولاتی در این گفتمان در شرایط فعلی جامعه و فرهنگ ایرانی بوجود آمده است؟
– علیرغم این تحولات، چه تداومها و استمرارهایی در این گفتمان دیده میشود؟
– این گفتمان چه جایگاهی در موقعیت فعلی جامعه ایران و در کلیت نظام مذهبی تشیع ایرانیان دارد؟
این مطلب را هم بخوانید :
6ـ1ـ مفاهیم اصلی این پژوهش
در هر پارادایم علمی، مفاهیم و نظام مفهومی یکی از مهمترین بخشهای آن را شکل میدهند(چالمرز،1379). انسانشناسی دین نیز بواسطه نوع مفاهیم و پروبلماتیکهای خاص خودش توانسته از پارادایم جامعهشناسی دین متمایز شود.
در این رساله که یک پژوهشی در حیطه انسانشناسی دین خواهد بود سعی شده از صورتبندی مفهومی سنت پژوهشی انسانشناسی در باب دین و عناصر مربوطه استفاده شود. چرا که این مفاهیم در نحوه فهم و توصیف و در نهایت در صورتبندی تبیین و تفسیر از موضوع بسیار مهماند.
مهمترین مفاهیم این رساله عبارتند از مذهب، مناسک(مناسک عزاداری)، گفتمان (گفتمان کربلا) خواهد بود.
معنای مورد نظر از این مفاهیم در این رساله مبتنی بر دیدگاه نظریهپردازانی است که چارچوب تئوریک این رساله بر رویکرد آنها بنا شده است. لذا به شرح این مفاهیم از منظر نظریهپردازان مورد نظر خواهیم پرداخت.
1ـ6ـ1ـ مذهب و مناسک
در نظریات دورکیم به عنوان یکی از ارکان تئوریک این رساله، مهمترین ویژگی رهیافتش به دین، تاکید بر وجه اجتماعی دین است (گیدنز، 1363) برای او «دین به حد اعلا اجتماعی است. تصورات دینی، تصوراتی جمعی و بیانگر واقعیتهای جمعی هستند» (دورکیم، 1383: 13). این رویکرد دورکیم به معنای نادیده گرفتن امر قدسی نیست، چرا که او ویژگی بنیادی دین را تقسیم جهان معلوم و شناختنی براساس تقابل دوگانه مقدس و نامقدس میداند. نکته مهمی که در تعریف دورکیم از دین وجود دارد، نگاه مجموعهای او به دین است. برای دورکیم دین قابل تقلیل به یک اصل یا عنصر نیست بلکه «دین کلی متشکل از اجزاء متمایز و به نسبت فردیت یافته است» (قبلی، 54) برای او دین متشکل از مجموعهای از باورها و مناسک است (قبلی). «مناسک دینی شیوههای عملی هستند که فقط در درون گروههای گردهم آمده پیدا می شوند و هدف آنها برانگیختن، زنده نگه داشتن و یا بازسازی برخی حالتهای ذهنی گروههاست»(قبلی، 13) دورکیم میان جهان اجتماعی، وجدان اخلاقی و مناسک مذهبی رابطه خاصی را در نظر میگیرد (قبلی، 1ـ 360). شرح مفصل منظر دورکیم را در بخش نظری خواهیم آورد.
از نظر گیرتز، دین به منزله بخشی از یک فرهنگ با نمادهای مقدس و کارکردهای آنها سر و کار دارد، تا روحیات آدمها، یعنی آهنگ، خصلت و کیفیت زندگی و سبک اخلاقی و زیبائی شناختی و حالات زندگی آنها را با جهانبینیشان، یعنی همان تصویری که از واقعیت عملکرد اشیاء دارند و فراگیرترین اندیشههای آنها در باب نظم تنظیم کند (همیلتون، 1377: 274). به همین سبب از نظر او دین عبارتست از «نظامی از نمادها که کارش استقرار حالتها و انگیزشهای نیرومند، قانع کننده و پایدار در انسانها از طریق صورتبندی مفاهیمی از نظم عمومی جهان هستی و پوشاندن این مفاهیم با چنان حالهای از واقع بودگی که این حالتها و انگیزشها
بنابراین آنها به ستم ملیای اشاره میکنند که علیه کردها اعمال میشود. اکثر شاخصهای توسعه قبل (مک داول، 1380: 40-439) و بعد از انقلاب اسلامی 57 (صوفی مجیدپور، 1383: 8-81) حکایت از آن دارند که کردستان در تمامی شاخصها عقبتر از سایر نقاط ایران میباشد و شکافی بین مرکز و کردها پدید آورده است. حتی به نظر میرسد که در کشور عراق عربی که کشوری بیگانه برای کردها است، وضعیت کردها به مراتب بهتر از کردها در ایران میباشد و این مسئله که کردها تنها در ایران استانی به نام خود دارند و . . . با چالش جدی مواجه شده است.
مسئلهی مورد بررسی ما «بررسی مقایسهای نابرابری اجتماعی در کردستان ایران و عراق» با تأکید بر شهرهای مهاباد و سلیمانیه میباشد. تأکید بر عنصر اجتماعی، این واقعیت را آشکار میسازد که نابرابری ناشی از عوامل طبیعی و زیستی نیز میباشد و در این میان صرفاً عوامل اجتماعی مد نظر ما هستند. در عین حال روابط قدرت و پدید آمدن گروههای سلطه و فرمانبر در سطح نهادی و ساختاری حائز اهمیتاند نه در سطح فردی. بدین معنی که ساختارها و نهادها در جامعه، موانعی را بر سر راه افراد و گروههای «غیر خودی» برای رسیدن به منابع و فرصتها تعبیه و در عوض آنها را در انحصار گروههای وابسته به خود قرار میدهند: «گروههای پایگاهی با تبعیض قائل شدن بر علیه اغیار آزادی عمل بازار را محدود میکنند» (کوزر و روززنبرگ، 1378: 344).
همانند اکثر مفاهیم جامعه شناختی، نابرابری نیز مفهومی پیچیده بوده و جامعه شناسان تعاریف متفاوتی از آن ارائه داده اند. اکثر آنها جایگاههای متفاوت افراد و گروهها را در یک موقعیت خاص مد نظر دارند؛ بدین معنی که کنشگران با توجه به نقشی که در آن موقعیت ایفا میکنند، جایگاه متفاوتی مییابند: «اگر چه، در اینکه نابرابری به موضوعهایی همچون شکاف بین پولدارها و فقرا یا تفاوت میان فرادستان و فرودستان توجه دارد، توافق نظر وجود دارد، با وجود این نابرابری اجتماعی به طورکلیتر به تفاوتهایی میان افراد اشاره میکند، که بر نحوه زندگی آنها، خاصه بر حقوق، فرصتها، پاداشها و امتیازاتی که از آن برخوردارند، تأثیر دارد» (گرب، 1381: 10).
همانطور که اشاره شد، مهمترین تمایزات مورد نظر ما، نابرابریهای ساختاریاند که در کنش اجتماعی افراد پدید میآید. بر این اساس ما فرصتها، حقوق و امتیازاتی را
که در دسترسی افراد به امکانات، اختلاف به وجود میآورند، مد نظر قرار میدهیم. در این بررسی با وجود اشتراک زبان، مذهب و فرهنگ مردم شهرهای مهاباد و سلیمانیه به بررسی جایگاه آنها از حیث رابطه با حکومت و انواع بنیانهای نابرابری (جنسی، حزبی و . . .) مبادرت میورزیم. پیش فرض اولیه در این مورد این است که هر چه رابطه با حکومت بیشتر باشد، بهتر میتوان از اعتبارات و تسهیلات استفاده کرده و در نتیجه نابرابری تعدیل خواهد شد.
تذکر این نکته ضروری است که «طبقه» در مباحث مربوط به نابرابری اجتماعی در نظریهی مارکس و نئومارکیستها تبلور یافته است. «آنها نابرابری در مالکیت را مادر همه نابرابریهای دیگر میدانند» (تأمین،1373: 136). علاوه بر مفهوم طبقه، مفهوم دیگر کانونی در بحث نابرابری اجتماعی «قدرت» است که وبر و نئووبریها بدان اشاره نمودهاند. در مباحث اخیر مربوط به نابرابری اجتماعی نیز جامعهشناسانی که بر مفهوم طبقه تأکید دارند، بازگشتی به آرای مارکس و آنهایی که بر مفهوم قدرت تأکید کردهاند بازگشتی به آرای وبر داشتهاند. تأکید بر طبقه در بحث نابرابری اجتماعی بیانگر آن است که ساختار اقتصادی عامل نابرابری بوده و تأکید بر قدرت نشان میدهد که ماهیت نابرابری اجتماعی ناشی از ساختار سیاسی یا دولت است. در این بحث نیز تاکید ما بر مفهوم قدرت می باشد.بدین دلیل که قابلیت تقسیم بیشتری را نسبت به مفهوم طبقه داشته و امکان شناخت نابرابری های کثرت گرایانه را فراهم می سازد.مارکسیست ها وجود کثرت گرایی و بنیانهای جداگانه قدرت را به غیر از قدرت طبقاتی نادیده گرفته اند.بدون توجه به این امر و ساختار سیاسی یا دولت در کردستان نمی توان تحلیل درستی از مسائل آن ارائه داد.لذا یکی از دلائل شکست احزاب کمونیست در کردستان نیز غفلت از این عنصر و تاکید بر ساختار اقتصادی می باشد.منظور از قدرت به پیروی از گرب (1381: 224)”توانائی های متفاوت در کنترل منابع”می باشد که موجب پیدایش روابط ساختاری و نامتقارن سلطه و فرمانبرداری کنشگران اجتماعی شده است.قدرت به طور معمول به وسیله سه ابزار کلیدی (کنترل بر منابع مادی ،مردم و عقاید)در نظام های اجتماعی به وجود می آید.افراد و گروهها در جامعه وارد روابط متقابل چند سویهای در زندگی روزمره میشوند که در چارچوب آن، سعی دارند ارادهی خویش را بر دیگران تحمیل نمایند. در این فرایند موازنهی نیروها به چالش کشیده شده و نابرابری پدید میآید. این تمایز ناشی از عوامل متعددی از قبیل سن، جنس، مالکیت، تحصیل، شغل، نژاد و
این مطلب را هم بخوانید :
مفهوم اختلالات خوردن//پایان نامه دشواری تنظیم هیجانی
قومیت . . . میباشد که به صرف بهرهمندی یا عدم بهرهمندی از این امکانات و تعلق یا عدم تعلق به گروهی خاص، در طبقه فرادست یا فرو دست جای میگیرند. ما در این بررسی به چندین عامل توجه میکنیم و اهمیت هر کدام از آنها و نقش شان را در نابرابری اجتماعی مشخص میکنیم.
زبان یکی از این عوامل است. ابراهیم یونسی در مقدمه کتاب کردها اثر کندال در این باره مینویسد: کمک به شکوفندگی و بالندگی زبان و فرهنگ یک گروه قومی نه مایه جدایی آن گروه از زبان اصلی، که کمک به تحکیم پایههای فرهنگ ملی است. کمک به شکوفایی زبان و فرهنگ گروههای قومی در معنی کمک به رفع جداییها و سردیها نیز هست، چرا که با درمان این درد در حقیقت زمینهی سردی و جدایی از بین میرود و زمینهی جدیدی برای پیوستگی و نزدیکی بیشتر فراهم میشود (کندال، 1372: 20-19). بر این اساس جایگاه زبان کردی را در زادگاه اصلی آن یعنی ایران و کشور عراق مشخص میکنیم.متغیرمحیطی چیست؟
متغیر فردی ، مختصات فرد مورد تحقیق یا واحد تحلیل را می سنجد ولی متغیرهای محیطی متغیرهائی اند که ویژگی فردی واحد تحلیل نمی باشند. بلکه برآیندی از ویژگیهای افراد حاضر در محیط فرد ، هستند افرادی که بر فرد تاثیر گذار می باشند.
برای مثال میانگین سن افراد حاضر در محیط یک فرد بیانگر متغیر محیط سن او می باشد و یا میانگین تحصیلات کسانی که بطور مرتب با فرد در ارتباط هستند می تواند متغیر محیط تحصیل او باشد.
برای روشن شدن اهمیت متغیر محیطی مثال ساده ای می آورم . کودک ده ساله ای را در نظر داشته باشید که با افراد مسن مانند مادر بزرگها و پدر بزرگها زندگی می کند . و همچنین کودک ده ساله دیگری را فرض کنید که با هم سن و سال های خود و یا افراد جوان زندگی می کند . این دو کودک دارای رفتار و گرایشات متفاوتی هستند که ناشی از محیط اجتماعی آنها می باشد. متغیر فردی سن آنها یکسان است ، اما متغیر محیط سن آنها متفاوت بوده و تاثیرات متفاوتی را از محیط خود دریافت می کنند . در نتیجه سنجش متغیر محیطی می تواند این تاثیرات متفاوت را در نظر گرفته و کیفیت تحقیق را بهتر کند.
در این تحقیق سوال اصلی عبارتست از : آیا افزایشِ حضور و قدرت زنان در محیطهای اجتماعی مردان موجب افزایش: گرایش به صلح، گرایش به پیشرفت ، تعلق اجتماعی ، سرزندگی ، و کاهش گرایش به کجروی اجتماعی ، می گردد؟
1-1 ) طرح مسئله
محیط اجتماعی زندگی فرد نقش مهمی در شکل گیری گرایشات او دارد . بوم شناسی[1] اصطلاحی است که در زیست شناسی مطرح است . ولی در اوایل قرن بیستم این اصطلاح توسط جامعه شناسان دانشگاه شیکاگو بطور جدی به جامعه شناسی و مطالعات شهری وارد شد.
« رابرت، ج، پارک ایده بوم شناسی اجتماعی و تهاجم و موفقیت، را مطرح کرد … او نشان داد محیط شهری بطور بالقوه و در جهت منفی، هنجارهای سنتی را درهم می شکند و موجب آنومی می گردد» (باند 2004:20) .
آیا ویژگیهای محیطی موجب افزایش جرم می شود؟ رابرت پارک محله های شهر را به شکل دایره های هم مرکز بررسی کرد و آن را به بوم زیست[2] تشبیه نمود . دایرة مرکزی را ناحیه اصلی کار[3] و دومین حلقه دایره از مرکز را منطقه انتقالی[4] نامید . «ویژگی ناحیه انتقالی فرسودگی فیزیکی می باشد ، خانه های حقیر ، خانواده های ناقص ، نرخ بالائ نوزادان غیر قانونی و جمعیت ناهمگون ناپایدار. ساکنین در پائین ترین حد مقیاس اجتماعی-اقتصادی می باشند با درآمد ، تحصیلات و اشتغال اندک، علاوه بر نرخ بالای بزهکاری ، این ناحیه نرخ بالای رسمی جرایم بزرگسالان همچون ، اعتیاد ، الکلیسم ، خود فروشی ، بیماریهای روانی را دارد . تمام این اشکال کجروی و بی قانونی به عنوان نتیجه بی سازمانی اجتماعی درون این نواحی شهری تفسیر می شود . جامعه شناسان شیکاگو بیان می دارند که ساکنین این ناحیه از نظر زیست شناختی یا روانشناختی غیر طبیعی نمی باشند . پس جرم وانحراف آنها صرفا پاسخ طبیعی مردمان نرمال به یک شرایط غیر نرمال اجتماعی می باشد . تحت این شرایط ،سنتهای جرمی و بزهکاری توسعه یافته و به صورت فرهنگ خاصی از نسلی به نسل دیگر منتقل می شود .»[5]
به هرحال محیط اجتماعی موجب بروز رفتارهای خاص اجتماعی می گردد. پس در صورت تغییر محیط این رفتارها نیز تغییر می کند.
در این تحقیق تلاش می شود ، ابعاد و ویژگیهایِ محیطیِ اجتماعیِ افراد با توجه به متغیرهای محیطیِ مختلف از جمله :
١- حضور و قدرت زنان ، (در محیط فرد)
٢- محیط سنی ، (میانگین سنی افراد حاضر در محیط فرد )
٣- محیط تحصیلاتی ، (میانگین تحصیلات افراد حاضر در محیط فرد)
٤- محیط درآمد ، (میانگین درآمد افراد حاضر در محیط فرد)
٥- محیط مذهبی ،(میزان مذهبی بودن افراد حاضر در محیط فرد) بررسی شود .
سپس رابطه این متغییرهای محیطی را با گرایشهای افراد همچون :
1- گرایش به صلح یا جنگ طلبی ،
2- گرایش به پیشرفت ،
3- گرایشهای کجروی اجتماعی،
٤- تعلق اجتماعی و
٥ – احساس سرزندگی ،
بررسی می گردد .
دیدگاه های مختلف راه حلهای متفاوتی را برای مشکلات اجتماعی که در این تحقیق به عنوان متغییرهای وابسته مطرح شده است ، ارائه می کنند و استدلالهای خاص خود را دارند .
برگشت
1-1-1) محیط سنی: معمولا در گفتگوهای روزمره می شنویم که می گویند : جوان است و جاهل ، یعنی اگر سن فرد بالاتر رود عاقل تر می شود و سازگاری بیشتری با اجتماع خواهد داشت . این موضوع به متغییر سن توجه دارد و افزایش آن را در حل مشکلات اجتماعی موثر می داند . دلیل آن را نیز در جامعه پذیری می دانند . از نظر جامعه شناسان جامعه پذیری در طول عمر انسان ادامه دارد و با افزایش سن به طور کلی جامعه پذیری بیشتری انجام می شود .
بنا به تعریف لوین[6] « اجتماعی کردن (فرهنگی یابی ) فرایندی است که توسط آن فرد یاد میگیرد به عنوان عضوی از جامعةاش رفتار کند و موجودی اجتماعی شود . فرد یاد می گیرد که جامعه از او چه انتظاری دارد ، یعنی قواعد فرهنگی را که راهنمائی برای شرکت مناسب در اجتماع هستند ، یاد می گیرد . یاد میگیرد که چگونه خود را با فرایند های الگوئی تعامل اجتماعی گروه هماهنگ نماید . به طور خلاصه جامعه پذیری به انتقال نوزاد از حالت ارگانیسمی ابتدایی به وضعیت مشارکت بزرگسالانه در اجتماع دلالت دارد» (وایولو :182١٣٧٨) .
« جامعه پذیری هنگام تولد آغاز شده و تا هنگام مرگ پایان نمی یابد چرا که شخص دائما در حال تنظیم رفتار خود در حضور دیگران است» (وایولو :183١٣٧٨) .
آرابلا تروپ[7] در مورد آشوبگری فوتبال در گزارشی که به مجلس عوام بریتانیا[8] ارائه می کند. حضور افراد مسن را مهار کننده می داند و عدم حضور افراد مسن در ورزشگاه هنگام مسابقات فوتبال را از عوامل آشوب بیان می کند. او می نویسد: «… دامنه وسیعی از تبیین های ممکن برای بوجود آمدن خشونت بین طرفدارن فوتبال ارائه شده است. شامل : شرایط بد فیزیکی زمین، این واقعیت که مسابقه خود تقابل است ، رفتار بد بازیکنان، دخالت گروه های دست راستی ، بی توجهی مسئولان ، عدم حضور افراد مسن که می توانند اثر مهار کننده داشته باشند، تمایل به مبارزه ، بیکاری ، و مستی و یا شاید کنش متقابل برخی یا همه این عوامل»
(تروپ 2000) .
البته در اینجا به متغیر سن نیز توجه می شود . بررسی متغیر محیطی سن ، که بیانگر میانگین و یا مقدار هر فرد در پیوستار برآیند سنی اطرافیان او و به طور کلی محیط او می باشد . می تواند برای بررسی گرایش های فرد با توجه به متغییرهای وابسته مورد نظر استفاده گردد . همچنین می توان از این منظر نیز به مسئله نگاه کرد ، که آیا صرفا جوان بودن می توان به معنای مشکل زا بودن باشد .2-1-1) محیط تحصیلاتی : گروهی نیز به تحصیلات توجه دارند . در بحثهای عامیانه گاهی می گویند همش از بی سوادی و بی فرهنگی است . و این نشان از اعتقاد به اهمیت تحصیلات در گرایشهای افراد است . بسیار از مردم افراد تحصیل کرده را صلح طلب تر و دارای گرایش به پیروی بیشتر از هنجارهای اجتماعی میدانند.
می توان گفت اولین تاکید بر علم و دانش و صلاحیت تحصیل کردگان برای اداره جامعه توسط افلاطون مطرح شده است . افلاطون معتقد به حکومت حاکمان حکیم بود (راسل 1367:173).
نظریات آگوست کنت (1798-1857) نیز در مورد رسیدن به جامعه اثباتی به نوعی تاکید بر تحصیل و آموزش علوم اثباتی است. کنت معتقد بود: « تنها اصلاح اجتماعی معتبر آن اصلاحی است که شیوه اندیشیدن الاهی را دگرگون کند و رویه خاص مکتب اثباتی را رواج دهد. آری این چنین اصلاحی در اعتقادات جمعی فقط در نتیجه توسعه علمی حاصل خواهد شد. بهترین شیوه برای ابجاد علم جدید به صورت شایسته آن، این است که پیشرفت ذهن اثباتی را از خلال تاریخ و در علومی که هم اکنون وجود دارند دنبال کنیم» (آرون 1381:131).
در واقع کنت معتقد به گذار کامل از مرحله اندیشه الاهی که مربوط به مرحله تفکر ابتدائی بشر و معادل بی سوادی بوده و رسیدن به اندیشه اثباتی که تسلط بر علوم و فنون که در حال حاضر در تحصیلات رسمی مطرح است، می باشد.
« او یک جامعه اثباتی و خوب را برای آینده طرحریزی کرده بود که تحت هدایت قدرت روحانی کاهنان یک دین اثباتی نوین و بانکداران بزرگ و صاحبان صنایع اداره گردد. این کاهنان که همان جامعه شناسان علمی اند، همانند اسلاف کاتولیک شان ، باید راهنمایان اخلاقی و ممیزان اجتماع باشند و قدرت و دانش برترشان را به کار اندازند تا وظایف و الزامهای اجتماعی افراد را به آنها یادآوری کنند. آنان باید جهت برنامه آموزشی را تعیین کنند و در مورد توانائی های هر یک از افراد جامعه داوری نمایند . در جامعه سالاری اثباتی آینده ، کاهنان دانشمندِ دین بشریت با تکیه بر دانش اثباتی شان می دانند که چه چیز برای اجتماع خوب و چه چیز بد است و بر این اساس ، انسان ها را به انجام وظیفه جمعی شان فرا میخوانند و هرگونه فکر حقوقی ذاتی را در آنها به شدت سرکوب میکنند . سن سیمون گفته بود که در آینده ، مدیریت چیزها جانشین تسلط انسانها بر انسانهای دیگر خواهد شد ، حال آنکه کنت بر این عقیده بود که چیزهائی که باید اداره گردند، در واقع همان افراد بشرند. بدین سان روابط بشری «شیئیت» مییابد . درست همچنان که در سده یازدهم ، پاپ برای مدت کوتاهی قدرت معنوی اش را به همه امور مادی گسترش داده بود ، کاهن اعظم بشریت نیز می بایست با اتکاء بر دانش علمی ای که پاپ فاقد آن بود ، یک حاکمیت مبتنی بر هماهنگی، عدالت و درستکاری را بنا نهد. بر پایه فرمول محبوب کنت ، سامان اثباتی نوین باید عشق را اصل ، نظم را پایه و پیشرفت را هدف خویش قرار دهد. گرایش های خود خواهانه ای که در سراسر تاریخ پیشین بر بشر حاکم بودند، بایستی جایشان را به انساندوستی دهند و فریضه برای دیگران زندگی کن ، باید راهنمای انسانها گردد. افراد بشر سرشار از عشق به همنوعان شان خواهندشد و به مهندسان اثباتی روح از دل و جان حرمت خواهند گذاشت، چرا که اینان دانش علمی گذشته و آینده و راه قانونا تعیین شده یک آینده قابل پیش بینی را تجسم خواهند کرد» (کوزر 1380:36).
برگشت
3-1-1) محیط درآمد : و یا گروهی فقر و اختلاف طبقاتی را عامل مشکلات می دانند . کارل مارکس بطور کلی نظام اجتماعی متکی بر مالکیت وسایل تولید را در طول تاریخ زیر سوال می برد و آن را موجب استثمار و ایجاد طبقات ستمگر و تحت ستم میشمارد. آخرین این نظامهای استثماری نظام سرمایداری است. بطور کلی مکتب تضاد و گرایش مدرن آن رویکرد انتقادی مسائل را از این منظر تحلیل می کند .
در رویکرد انتقادی : « کل نگری . . فرضیه کلیدی رویکرد انتقادی است . . مسائل اجتماعی با مجموعه ای از رویدادها ، تغییرات و فشار هائی که در مورد همه نهادهای اجتماعی اعمال می شود ، ارتباط متقابل دارند . . مسئله اجتماعی وضعیتی است که از استثمار طبقة کارگر ناشی می شود . . شکلی از سازمان اجتماعی که جامعه سرمایداری ارائه می دهد ، موجد دامنه وسیعی از مسائل خاص اجتماعی است . این نظام سلطه طبقاتی است که مسئله اجتماعی جرم را ایجاد و آن را حفظ می کند . . سرمایه داران فقر را حفظ کرده و قوانین را به نفع خود تدوین می کنند و به اجرا می گذارند» (رابینگتن و واینبرگ1383:187) .
برگشت
4-1-1) محیط مذهبی : گروهی برای ایمان مذهبی اهمیت قائل هستند و آن را راه حل تمام مشکلات انسان و جامعه می دانند . بر خلاف مارکس که موتور حرکت تاریخ را تضاد و مبارزه طبقاتی می داند، ماکس وبر موتور حرکت تاریخ را مذهب و ایمان مذهبی می داند . وبر علت عقب ماندگی کشورهای آسیائی و پیشرفت اروپا و ایجاد سرمایداری را در مذهب جستجو می کند . وبر در کتاب “اخلاق پروتسان و روحیه سرمایداری” اعتقادات خاص مذهب پروتسان را موجب بوجود آمدن سرمایداری بیان کرده است[9] .
برگشت
5-1-1) حضور و قدرت زنان : ولی کمتر کسی به جنسیت و تاثیر آن توجه کرده است . اثرات فقدان حضور زنان در محیط های خاص در اجتماعات و گروه ها و عواقب آن در جامعه بندرت بررسی یا تحقیق منظم شده است .
« مسئله مهم در بررسی های … جامعه شناسی … دیدگاه دو جنسی داشتن در این بررسی ها میباشد. فرق یک اجتماع کاملا” زنانه با یک اجتماع کاملا مردانه چیست، هر کدام از این گروه ها چه رفتاری دارند . گروه ، جماعت ، شورش ، تعامل های اجتماعی ، نهاد های اجتماعی و غیره , اگر با دیدگاه دو جنسی بررسی نشود. موجب درک غلط از عملکرد و پدیده های اجتماعی میگردد .
برای مثال تعامل در یک گروه که تماما” از اعضای زن تشکیل گردیده فی نفسه متفاوت از گروهی میباشد که بطور کامل مردانه است و یا گروهی که از اعضای مساوی زن و مرد تشکیل گردیده است و یا رفتار جماعت در حالتی که فقط مردانه است متفاوت از جماعتی است که تعدادی زن در بین آنها باشد (مثل تماشاچیان فوتبال). گفته میشود که در محیط های کاملا مردانه به ویژه اگر مدتی نیز از زنان جدا باشند طرز صحبت کردن به سمت بی ادبانه تر شدن گرایش پیدا میکند و تمایل به یاغی گری و توطئه چینی افزایش مییابد.
برخورد جوامع نیز بدینگونه میباشد و نیازمند نوعی بررسی دوگانه و دو جنسی میباشد. نباید رفتار گروهی از مردان را به کل جامعه تعمیم داد و یا برخورد دو ملت را که تحت سلطه تمایلات رقابت جویانه حکومت مردانه است را گرایش ذاتی و درونی جوامع بشری دانست» (پرکاس٤:5١٣٨٢).
تاریخ جوامع انسانی تاریخی مردانه و براساس جامعه مردسالار نوشته شده است ، و کمتر توجه ای به نقش زنان در جامعه شده است . توجه به ویژگیهای زنان و تاثیر آن در شرایط اجتماعی به طور کلی نادیده گرفته شده است . به قول یان کرایب جامعه شناسی نیز از ابتدا دانشی مردانه بوده است (کرایب 1997) .
این مطلب را هم بخوانید :
2-1) اهمیت مسئله
البته در این تحقیق توجه عمده به متغییر محیطی جنسیت ، یعنی حضور و قدرت زنان در محیط های اجتماعی می باشد . به نظر محقق حضور و قدرت زنان در گروه های اجتماعی موجب ایجاد جو همکاری بیشتر ، صلح طلبی , میل به پیشرفت و رقابت سالم ، کاهش کجروی ، تعلق بیشتر به اجتماع ، می باشد . متغییر های مستقلِ دیگر ، مانند : سن ، تحصیلات ، درآمد، ایمان مذهبی، نیز برای مقایسه و شناسائی اهمیت آنها اندازه گیری می گردد .
در اینجا به تاثیرات یک متغییر مستقل یعنی حضور و قدرت زنان , که علت محسوب می شود ، توجه شده است . در واقع , نتایج تاثیر یک علت مورد نظر است نه شناخت علل بوجود آورنده یک معلول (متغییر وابسته) که معمولا در تحقیق های تبیینی در پی کشف یا اثبات آن هستند .
از نظر کاربری : متغییرهای وابسته مورد نظر در این تحقیق از مهمترین ویژگیهای اجتماعی می باشد . شناسائی و درک عوامل موثر بر این متغییرها نقش بسیار زیادی در درک جامعه در کل داشته ، که انسان را قادر به دخالت مفید در اجتماع و ایجاد تغییرات مطلوب در آن می نماید .
نگاه به برخی گرایش های افراد با این دید که آنها متاثر از روابط اجتماعی می باشند .
برگشت
1-2-1) مسئله صلح : در بین این مسائل مهمترین و تهدید کننده ترین آن شاید بتوان گفت جنگ و خشونت است . هرساله در جایجای دنیا جنگهای مختلف ایجاد می شود ، و در بخشهائی هم که در صلح موقت قرار دارد کابوس تهدید جنگ وجود دارد و بدین جهت سرمایه های مادی و انسانی زیادی را به خود اختصاص می دهد . آیا یافتن عاملی که بتواند مسئله صلح طلبی را تبین کند مهم نیست؟
با توجه به مباحث نظری این تحقیق که جنگ را ناشی از رقابت در دو نوع «جنسی» و برای «بهرمندی از منابع محدود» می داند. می توان امیدوار بود که با کنترل رقابت جنسی با حضور و قدرت زنان در محیط های اجتماعی به نوعی به کنترل خشونت و جنگ طلبی رسید. در اینجا اهمیت این بررسی برای جامعه شناسی روشن می گردد.
برگشت
2-2-1) گرایش به پیشرفت : اگر چه در حال حاضر اهمیت پیشرفت به اندازه مسئله صلح نمی باشد اما در دنیای کنونی هر کشوری که از غافله پیشرفت عقب بماند و مردمان آن دچار رکود و سستی گردد. هویت خود را از دست داده و در فرهنگهای دیگر حل می شود . با توجه به فرایند جهانی شدن و توسعه و گسترش ارتباطات فرهنگهای دارای پیشرفت سریع تر قدرت تسلط بیشتری داشته و می توانند فرهنگهای دیگر را در خود حل کنند. پس جامعه ای که بتواند در مردمان خود حس پیشرفت را زنده و تقویت کند می تواند هویت خود را نیز بازیافته و تقویت کند. کُند شدن گرایش به پیشرفت در سیصد سال گذشته در کشور ما پس از فروپاشی سلسله صفوی صدمات زیادی به هویت و حس خودباوری ملت ما زده است . و این وظیفه جامعه شناسان کشور ما می باشد که راه های تقویت گرایش به پیشرفت را جستجو کرده و در این عرصه راه گشا باشند.