و بوالحسن خرقانی کم نمی آید با مهاجات شعرا نیز به هیچ روی سازش ندارد. چه زهاد را در کار خود آن استغراق هست که با دیگران پردازند و اگر حسن ظن منظور گردد و تصوف وی ساختگی و زبانی فرض نشود ناچار باید گفت که او یک چند زندگی زاهدانه داشت که تذکره نویسان از آن آگاهی نداشته اند. (9)
رشید و طواط در مدح وی می گوید:
ای مجیر دین ایزد! کایزدت بادا مجیر در معانی بی عدیلی در مکارم بی نظیر
داعی اعمال را کف جواد تو مجیب خایف ایام را سعی جمیل تو مجیر
(دیوان مجیر، ص 3)
دیوان مجیر قریب به پنجهزار بیت و مشهونست به قصاید عالی و غزلهای لطیف. (10) دیوان مجیرالدین بیلقانی به تصحیح و تعلیق استاد مرحوم دکتر محمدآبادی باویل، که در واقع رساله دکترای ایشان است، تنها تحقیقی است که در این زمینه انجام گرفته است.
شیوه کار نگارنده:
در گزارش این بیست قصیده اول دیوان مجیرالدین، به ترتیب ذیل عمل شده است:
پس از معرفی کوتاه هر قصیده معانی لغات و واژگان، اصطلاحات، کنایات و تعبیرات ابیات توضیح داده شده، و در مواردی که استشهاد از نظم و نثر ادبی فارسی- مخصوصاً از اشعار خود شاعر- در روشن شدن مطلب مؤثر بوده، بدین امر پرداخته شده است، و در معرفی قصاید به منابعی از قبیل تاریخ ادبیاتها، سخن و سخنوران استاد فروزان فروحاشیهی این کتاب، پاورقی دیوان مجیر و دیوان خاقانی مراجعه شده تا به اصطلاح شأن نزول قصاید، سخنان استاد فروزانفر درباره بعضی قصاید و ابیات آن و تقلید مجیرالدین از استادش خاقانی در سرودن چامه هایش، بررسی شود.
تلمیحات و اشارات ابیات با مشورت استادان و اهل ذوق و شعر و استفاده از منابعی همچون فرهنگ تلمیحات و اشارات دکتر شمیسا و توضیح داده شده است و نیز هرجا که نکاتی بلاغی و دستوری وجود داشته ذکر شده است.
در مواردی که معنی بیت ها بر اساس واژگان و ترکیبات به کار رفته در آن مبهم و نامفهوم به نظر میرسیده، در صورت مفهوم بودن ابیات با واژگان و ترکیبات نسخه های دیگر- که در پاورقی دیوان آمده بود- معنی آنها نوشته شده است.
همچنین اگر معنی بیت، قابل توجیه به وجه یا وجوهی دیگر نیز بوده، به ترتیب اولویت معنایی، آن وجه یا وجوه نیز ذکر شده است.
تمامی ابیات توضیح داده شده و دست کم معنی روانش نوشته شده است و هیچ بیتی حذف و یا به بهانه سادگی به حال خود رها نشده است.
منابع مقدمه:
1- فروزانفر، بدیع الزمان، سخن و سخنوران، ص 579.
2- همان، ص 589.
3- صفا، ذبیح اله، تاریخ ادبیات در ایران (جلد دوم)، انتشارات فردوسی، چاپخانه کیهانک تهران، چاپ ششم، تهران 1363، ص 721.
4- همان، ص 721.
این مطلب را هم بخوانید :
5- سخن و سخنوران، همان مأخذ، ص 579.
6- رضازاده شفق، صادق، تاریخ ادبیات ایران، انتشارات دانشگاه پهلوی، مرداد ماه 1352، صص362-361.
7- همان، ص 364.
1-3- بیان مسأله………………………………………………………………………………………………… 18
1-4- پیشینۀ تحقیق…………………………………………………………………………………………… 18
1-5- اهداف تحقیق……………………………………………………………………………………………… 18
1-6- روش تحقیق…………………………………………………………………………………………………… 18
فصل دوم: متن تصحیح شده نسخۀ خطی دیوان نجیبالدین اصفهانی……………………………… 19
فصل سوم: نتیجهگیری و پیشنهادها
1-3- نتیجهگیری………………………………………………………………………………………………….. 194
2-3- پیشنهادها…………………………………………………………………………………………………….. 194
فهرست لغات……………………………………………………………………………………………………….. 195
فهرست نام کسان………………………………………………………………………………………………….. 201
منابع و مآخذ………………………………………………………………………………………………………… 206
چکیده:
نجیب الدین رضا اصفهانی، شاعر و صوفی قرن یازدهم است که به نامهای زرگر اصفهانی، نجیب تبریزی و نجیب تبریزی اصفهانی نیز اشتهار دارد. وی که از مشایخ صوفیۀ ذهبیه است در سال 1047 در اصفهان به دنیا آمده، در جوانی به شیخ محمّدعلی مؤذن خراسانی،عارفِ برجستۀ ذهبیه، دست ارادت داده و بعدها خلیفه و داماد وی گشته است. او در دورۀ سبک هندی (یا اصفهانی) زیسته، امّا در سخنسرایی بیشتر به شعرای عارفِ متقدّم نظر دارد.
مثنویِ سبع المثانی، نورالهدایه در بیانِ اصطلاحات صوفیه، خلاصه الحقایق مثنوی در آدابِ سیر و سلوک و تصوف، دستورِ سلیمان در بیانِ اصطلاحاتِ صوفیان و دیوانِ غزلیات از آثار اوست.
نسخۀ خطی دیوانِ او در این پژوهش مورد بررسی قرار گرفته است. در دیوانِ او رویکرد مذهبی و تعلقاتش به خاندانِ رسالت آشکار است؛ او به صنایع ادبی و صورخیال توجّه داشته و کلام خود را به آرایههای ادبی میآراید. نجیب اگرچه صوفی بوده است و آثاری در آداب سیر و سلوک و صوفیه دارد؛ امّا این اندیشه در
غزلهای او کمتر نمود یافته است.
مقدمه:
آثارِ پیشینیان در قالبِ نسخ خطی از پس قرنها به یادگار مانده است و این بر عهدۀ ماست که آنها را حفظ کنیم و در عین امانت به تصحیح آن اقدام نماییم.
«هدف از دانش و فنّ تصحیح متون، به دست دادن متنی هر چه نزدیکتر به متن اصلی است که از زیرقلم نویسنده ای خارج شده و یا از بیان شاعر یا گوینده ای تراوش یافته، و امروزه مورد پژوهش ماست» (جهانبخش، 1384: 14-13).
با اینکه برخی محققان رابطۀ خوشی با ادبیاتِ دورۀ صفویه ندارند و شاید اساساً ارزشی برای آن قائل نباشند شبهه نیست که از نظر تازگی وغرابتی که اشعار این دوره دارد به کلّی از آثارِ ادبی ادوارِ دیگر متمایز است. لطفعلی بیک آذر در آتشکده و رضاقلیخان هدایت در مجمع الفصحا هرجا ذکری از شعرای دورۀ صفویه رفته است به اجمالی هرچه تمامتر برگزار کردهاند (رک. مؤتمن، 1339 : 344 و 345). در هر حال دور از هرگونه تعصب شعرِ این دوره حلقهای است از زنجیرۀ ادبی از نخستین روزهای شعر پارسی تا کنون. نبایست با نگاهی که به نقد و بررسی سخنِ سخنسرایانِ سدههای چهارم و پنجم تا پایان هشتم میپردازیم به ارزیابی و سنجش سخن این عصر پرداخت. باید قیاسِ فصاحت را با در نظر داشتن وضع ادبی، اجتماعی و سیاسی آن زمان سنجید. این که از هر صنف شاعرانِ ممتازی در این دوره ظهور کردهاند نکتهای نیست که از آن بتوان به تسامح گذشت. آگهی تبریزی به سوزنگری منسوب بود و ظریفی تبریزی به خردهفروشی اوقات میگذرانید. فنایی مشهدی علافی میکرد و مولانای یمنی در سمنان کفشگر بود. فقیری یخنیپزی میکرد و وصلی تبریزی از مطربی معیشت مینمود. امیری اصفهانی به دکّانِ عطاری مینشست و بزمی قزوینی کفشدوز بود (رک.سام میرزا، 1314 : 141 تا 170)
«از مهمترین عواملی که در زمانِ صفویه شعر و شاعری در عوام رخنه کرد این بود که صفویه ترویج مذهبِ شیعه را اساسِ سیاست خویش کرده بود و خود را از جهتِ تقویت مبانی دولت و سلطنت خویش به مدایح شعرا محتاج نمیدید. الّا بدان اندازه که شاعر آنها را در نشر و ترویج مبادی مذهب شیعه موثر میشمردند»(رک. اسکندر بیک ترکمان، 1334 : 178به نقل از زرینکوب،1389:254) برخی از پژوهشگران این تغییر مذهب در سلسله صفوی را انقلاب اجتماعی دانسته و تغییر سبک ادبی را معلول این علت میدانند (ر.ک : شمیسا، 1382 : 284). این نکته بدین معنا نیست که ادبیّات در دورۀ صفوی صرفاً جنبۀ مذهبی داشته؛ بلکه روابط علّت و معلولی در مسائل اجتماعی و فرهنگیِ پیچیده غالباً غیر مستقیم است. به همین خاطر است که در شعرِ این دوره مشایخی را میشناسیم که در سخنسرایی دستی دارند و شهرتی. شاعرانی مانند: ملامحسن فیض، میرزا جمال خوانساری، هاشمی کرمانی، ضمیری اصفهانی و میرزا نجیب الدین رضا اصفهانی. در این زمان، غزلسرایی عرفانی به تقلید شاعرانِ عارفمسلک گذشته و اشعار عرفانی شاعرانِ پیشین مانند سنایی و مولوی و سعدی و حافظ، ادامه دارد.
نجیب الدّین اصفهانی از همین شاعران متشرع است. او شاعری است شیعی که حکمت عرفای شیعی را در شعر خود وارد ساخته است. «نورالهدایه» دربارۀ انواع معرفت، «سبعالمثانی» مثنویی بر وزن مثنوی معنوی مولوی، «دیوان اشعار» ، مثنوی «خلاصه الحقایق» مشتمل بر مسائلِ فلسفی و عرفانی و مبانی تصوف و آداب سیر و سلوک، از آثارِ این عارف و شاعر میباشد.
1- نجیبالدّین رضا اصفهانی
میرزا نجیب الدین رضا که با نام زرگر اصفهانی نیز اشتهار دارد، از مشایخ صوفیه ذهبیه در قرن یازدهم و دوازدهم است (عبرت نائینی، 1376، ج 2 : 768). شهرتِ او را به زرگر، رضاقلیخان هدایت در ریاض العارفین متذکر شده است و ذیل نام او به شرح احوالش پرداخته است. نگارنده در هیچ جای آثارِ او قرینهای برای این شهرت نیافته و بر این گمان است که شاید این شهرت پس از دوران هدایت (از آن جهت که شاعرِ دیگری با این تخلص داریم و هدایت در مجمع الفصحا به شرح احوال او پرداخته) برای میرزا نجیب الدین رضا رقم خورده باشد. به همین خاطر منشأ این تخلیط را ریاض العارفین هدایت میداند. که در این نوعِ ادبی نیز طبع آزمایی کرده است. وی در سال 1047 در اصفهان به دنیا آمد (خاوری، 1362 : 282). «از اماجد مجذوبین و اکابر محبوبین بود و پس از جذبه به سلوک رجوع کرده» (هدایت، 1388 : 149). در اصفهان با شیخ محمدعلی موذن خراسانی ـ از بزرگان عرفا ـ ملاقات کرد و به همراه او به مشهد رفت (همان). در سال 1078 به همراه استاد به
این مطلب را هم بخوانید :
دیدگاه ها و نظریه ها در تبیین گرایش به اینترنت
اصفهان بازگشت و بعدها خلیفه و داماد او گشت (تمیمداری، 1372 : ج 1 : 341). نجیب به نامهای رضا [و] جوهری، تخلص مینموده و خلاصه الحقایق و دیوان غزلیات و سبع المثانی از آثار او بوده» (تبریزی، 1328 : 123). امّا در غزلیات چنانچه نگارنده در آثار او تتبع کرده، وی هرآنجایی که از تخلص استفاده کرده، نامِ نجیب را برگزیده است.
معصومعلیشاه در ذکر شیخ محمدعلی مؤذن مینویسد : «خلیفۀ وی نجیب الدین رضاست که ترجمهاش بیاید.»(معصومعلیشاه، بیتا،ج3: 165). در ادامه آمدهاست : «سیّد رضا مردی بزرگوار است و کتاب سبعالمثانی از اوست و نجیب الدّین را در ریاض العارفین به عنوان زرگر اصفهانی آورده است و ترجمه نموده. وفاتش در سال یکصد و هشتاد و پنج نوشته و مخفی نیست که غیر از زرگر اصفهانی است که نامش محمدحسن است. وفاتِ وی را در مجمع الفصحا سال هزار و دویست و هفتاد نوشته است. خلاصه نجیب الدین را تعریف همین بس که مرحوم مظفرعلیشاه در کتاب مثنوی بحرالاسرار او را ستوده است و بعضی از آن ابیات تیمناً آورده میشود.
صبح یوم السبت شوال الکریم عـارض مشـتاق سـلطان عظـیــم
طلعتی فرخنده چون ماه تـمام چشم جان را جلوهگر شد در منام
قـصّـه سـبعالمثانی مـثنـــوی از کلام شـــه نجــیب المعنــوی
3-2-8- دانشنامهی جهان اسلام…………………………………… 38
3-3- مقایسه ای جالب میان دو نام مشابه……………………………..39
3-4- جست و جوی نام حاتم اصم در اینترنت…………………………. 40
فصل چهارم: سیمای حاتم اصم در آثار نثر و نظم
4-1- سیمای حاتم اصم در کتاب شرح تعرف………………………………….. 42
4-2- سیمای حاتم اصم در کتاب طبقات الصوفیه………………………………….. 44
4-3- سیمای حاتم اصم در کتاب احیاء علوم الدین………………………………….. 47
4-4- سیمای حاتم اصم در کتاب مکاتیب فارسی غزالی…………………………….. 60
4-5- سیمای حاتم اصم در کتاب رسالهی قشیریه………………………………….. 69
4-6- سیمای حاتم اصم در کتاب کشف المحجوب………………………………….. 80
4-7- سیمای حاتم اصم در کتاب حدیقه الحقیقه …………………………………..87
4-8- سیمای حاتم اصم در کتاب بوستان سعدی…………………………………….. 92
4-9- سیمای حاتم اصم در کتاب تذکره الاولیاء………………………………….. 95
4-10- سیمای حاتم اصم در مصباح الهدایه و مفتاح الکفایه…………………….. 121
4-11- سیمای حاتم اصم در کتاب نفحات الانس………………………………….. 123
فصل پنجم: بحث و نتیجه گیری
5-1- تاثیر ادبی حاتم برادبیات…………………………………..128
فهرست منابع……………………………………. 133
چکیده لاتین……………………………………….. 135
چکیده:
حاتم اصم عارف نامی قرن دوم و سوم هجری در برخی متون نظم و نثر فارسی به ویژه در متون نثر صوفیه و عرفا یا هواداران آنها مورد توجه واقع شده است که مطالبی که درباره ی او در اهم این متون یافت شده است دراین تحقیق نقل گردیده و مورد توضیح و بررسی قرار گرفته و یک ارزیابی کلی ازحضور حاتم در آن اثر شده است. هم چنین برای کاملتر شدن موضوع توضیحات تعدادی از فرهنگها، واژه نامهها و دایره المعارفها نیز به آن افزوده گردیده و درنهایت با بررسی این متون و یک جمع بندی کلّی و تائید مطالب مستند نشان میدهد که حاتم اصم به چه میزان در ادب فارسی و متون آن حضور و تأثیر داشته و این تأثیر تا چه میزان جنبهی ادبی و هنری و تا چه حد جنبهی معرّفی و اطلاع رسانی دارد و اطلاعات صحیح تر و قابل اعتمادتر در باب وی کدام است و سره از ناسره جدا می گردد.
مقدمه:
در باب واژه ی ادب و این که منظور از ادب و ادبیات چیست سخنان گوناگون گفتهاند و تعریف های گوناگونی برای ادب و ادبیات کردهاند که هیچ یک جامع نیست. البته مفهوم آن تا حدی برای همه ی مردم روشن است و منظور از آن را کم و بیش در مییابند بدون آن که نیازی به قالبگیری در تعریف و حدود معینی باشد. آیا میتوان مرزی و حدی برای ادبیات ملت ها قایل شد و اگر میتوان حدی برای آن دانست، دامنه ی آن تا کجا کشیده میشود؟
در زندگی ادبی، انسان در مییابد که رسالت وی در این جهان تنها خورد و خواب نیست بلکه رسالت مهم تری بر عهده دارد و انسانیت به این نیست که تنها گلیم خود را از امواج متلاطم برکناردارد و در نجات خود بکوشد ، انسان آن است که برای سعادت نوع خود گام بردارد.پس شک نیست که اندیشه ها و اندیشههای انسانی در سطح انسانیت یکی از عناصر مهم ادب است. ادیان به طور اعم در پایهریزی نوعی از ادبیات سهمی به سزا داشتهاند و با وجود تحولات و دگرگونی هایی که در جامعهها پدید آمده است اوضاع ادبی نیز دوشادوش دگرگونی های جوامع انسانی دگرگون شده است
زبان و ادبیات جلوه گاه اندیشه ، آرمان ، فرهنگ و تجارب و روحیات یک جامعه است . انسان ها در گذر زمان از زبان برای انتقال پیام ها ، عواطف و اندیشه های خویش بهره جسته اند و از ادبیات که زبان برتر است به عنوان ابزاری در انتقال بهتر ، بایسته تر و مؤثرتر اندیشه خود استفاده کرده اند . ادبیات ، درتلطیف احساسات ، پرورش ذوق و ماندگار کردن ارزش ها و اندیشه ها سهمی بزرگ و عمده بر دوش داشته است به همین دلیل هر اندیشه ای که در قالب مناسب خویش ریخته شود ماندگارخواهد بود.
این مطلب را هم بخوانید :
عبدالحسین زرین کوب در تعریف ادبیات می نویسد: ((بطور کلی ادبیات آنگونه سخنانی است که از حد سخنان عادی برتر و والاتر بوده و مردم آن سخنان را در خور ضبط و نقل دانسته اند و از شنیدن آنها دگرگون گشته اند و احساس غم و شادی یا لذت و الم کرده اند پس واضح است که یکی از ویژگی های مهمی که هر اثر باید داشته باشد تا در جمله آثار ادبی به حساب آید پایندگی و ماندگاری آن اثر در طول زمان است. بطور کلی اگر کسی که قصد دارد به آفرینش ادبی بپردازد به هدف ادبیات که همان بیان احساسات و عواطف درونی انسان است، ناظر باشد بطور حتم اثری که خلق می کند دارای ویژگی پایندگی (هر چند که پایندگی آثار بزرگ ادبی را نداشته باشد) خواهد بود؛ زیرا عواطف بشری امریست که دستخوش تغییر در طول زمان نمی شود و همواره ثابت است؛ به عنوان مثال مفهوم عشق در تمام دوران ها وجود داشته و همواره ستایش شده است((.
در هر جامعهای ادب جلوهایست از تجلیات روحی و آسایش ارواح سرکش انسانی که در دنیای نامتناهی در قید و بندهای بسیاری اسیر شده است و راه گریزی ندارد، لاجرم برای تسکین آلام و دردها و ناکامی ها و رنج و عذاب و شکنجه که ناگزیر به تحمل آن ها است متوسـل به مناجـات و راز و نیــاز می شود و اندیشه ها واحساسات خود را که هرگز نمی تواند در این جهان ابراز کند به شکل جالب و دلانگیزی بیان می کند، در لباس نثر، در لباس نظم، در جلوههای موسیقی، در بیان احساسات دقیق و رقیق عرفانی و اتحاد و فنا و یگانگی، این امور همه به هم پیوسته است.
ادبیات زاییده روح و ذوقهای لطیف و حساس است و بازتاب دهنده ی روح لطیف عرفانی است و در پارهای موارد جنبههای ارشادی آن نیرومند است که اخلاقیات مذهبی را در بردارد.
مادرانه………………………………………………………………. 120
شکوایه ها…………………………………………………………… 141
کولی واره ها……………………………………………………….. 174
عاشقانه ها…………………………………………………………… 181
روابط عاطفی غیرعرفی و غیر اخلاقی……………………………. 217
احساس ضعف، نیاز به تکیه گاه، وصال، تسلیم و شرم و حیا……… 229
فریب خرافه انگاری و خوش باوری……………………………….. 251
اشاره به اندام های بدن…………………………………………….. 268
آرایش، پوشش،زیور و زینت آلات زنانه………………………….. 275
تصاویر در مضامین مشترک سیمین و سرشک………………………… 284
ماحصل این همه گفتار…………………………………………………… 293
فهرست منابع و مأخذ……………………………………………………. 295
چکیده:
آن چه در این رساله گرد آمده، بحث و بررسی و تحلیل تصاویر موجود در اشعار دو شاعر معاصر سیمین بهبهانی و محمد رضا شفیعی کدکنی است که از منظر نقد زن مدار به شرح ذیل آمده است:
در فصل نخست به طور کلی بحث در باب مذهب اصالت زن یا همان فیمینیسم می باشد.
فصل دوم با عنوان نگاهی گذرا به سیمای زن در ادوار مختلف شعر فارسی به بحث در باب زن به عنوان سوژهی اثر و زن به عنوان خالق اثر پرداخته است.
فصل سوم ذیل عنوان ” زن بود شعر خدا مرد بود نثر خدا ” نگاشته شده که نوع نگاه در ایجاد تصاویر را مورد بررسی قرار می دهد.
فصل پایانی به بررسی و تحلیل تصویر های زنانه پرداخته که خود دارای عناوین فرعی است؛ این عناوین مبین احساسات، عواطف، و ابزار مورد استفادهی بانوان در شعر هر دو شاعر است.
هدف از گردآوری این رساله بررسی و تطبیق تصاویر شعری از منظر نقد زن مدار است. روش تحقیق کتابخانه ای و بر پایه فیش برداری است و نتایج حاصل از آن این است که بیانگر دو دید گاه متفاوت نسبت به تصاویر زنانه در شعر شاعران مورد بحث است.
مقدمه:
به نام یکتا دادار آفریدگار که دیدگان بشر همواره نگران اوست و چشمان امید به افق عنایت بی علت او دوخته شده و آدمیان را از حکومتش بهره هاست که ندانند و زندگانی بگذارند و چون به اندوه گرفتار آیند هم باز به دامنش آویزند. که رفتنی نیست از دامان پرمهر حضرت الوهیت؛ و به یاد رحمت عالمیان، سرور کون و مکان، حضرت نبوت، ختمی مرتبت محمد مصطفی صلواﺓ الله و سلامه علیه که عالم به وجود او و ذریهی پاکش زیبنده گشت و مهر به گرمای عشق ایشان فروزنده و ماه از تلألؤ جمال روی ایشان تابنده.
و اما بعد…
آن چه در این رساله گرد آمده است ما حصل غور در تصاویر شاعرانه و نقد بر پایه نظرگاهی زنانه است. کوشیدیم تا در فصل کلیات مطالب، ذیل عنوان “مذهب اصالت زن” مختصری با آن مکتب که به فیمینیسم شهره است آشنا شویم. بر این اساس ذیل این عنوان، عناوینی مترتب شده است تا فحوای کلام در اذهان خوانندگان گرامی بنشیند و آنان را به مقصود نائل گرداند؛ مضاف این که مبحث ملحقه به عنوان رساله که واژهی ” زن مدار” است تبیین شده و مقصود نگارنده قریب به وضوح گردد. در این راستا به تعاریفی از شقوق مذهب اصالت زن پرداخته ایم و پس از آشنایی اندک با پاره ای تعاریف، وضعیت زن را در خلال تاریخ مرور کرده، سپس موجودیت وی را در اذهان برخی ملل و مذاهب به طریقی مجمل مورد نظر قرار دادیم.
در بخش دیگری از کلیات به نظرات و مکتوبات بزرگان عرصه ی اندیشه و فرهنگ پرداختیم و آن اقوال و آثار را منشأ اثر در روند فکری غالب در باب زن تحلیل کردیم. با توجه به نقد ها و نظرات متنوع گاه مخالف و گاه موافق با این مکتب بر آن شدیم تا نظرات اسلام را هر چند کوتاه در حد بضاعت نگارنده و ظرفیت رساله در تبیین دیدگاه اسلام به زن مقرر کنیم. در پایان مباحث مطروحه در کلیات مطالب ذیل عنوان ” نگاهی گذرا به سیمای زن در ادوار مختلف شعر فارسی ” به مرور مختصری بر حضور زن از دو جنبه پرداختیم؛ در این بخش زن را به عنوان سوژهی شعرا و به عنوان خالق اثر مورد نظر قرار داده و اشاره ای به نام برخی از شعرای زن در ادوار مختلف شعر فارسی نموده ایم.
پس از این در فصلی که عنوان آن را بیتی از ملک الشعرای بهار مقرر کردیم به بحث پیرامون وجود یا عدم ادبیات زنانه پرداختیم و در این خصوص از آرای پژوهشگران و صاحبان نظربهره برده و بر آیند و ماحصل گفتار را با رد وجود ادبیات زنانه خاتمه دادیم.
” نوع نگاه در ایجاد تصویر” فصل دیگری است که در آن ضمن توضیح در خصوص تصویر و تصویر سازی، انگاره های شاعرانه سیمین بهبهانی و محمد رضا شفیعی کدکنی را از قول خود ایشان در آثار مکتوب و منقول؛ و نیز نظرگاه دیگران در خصوص این هر دو ذکر کرده و مورد بررسی قرار دادیم.
سپس رساله را بر پایه ی 11 فصل دیگر عنوان نهادیم که هر کدام مبین رفتاری زنانه یا مصداقی از عملی زنانه است که از ذکر نام فصول به جهت پرهیز از اطاله کلام صرف نظر نموده و رؤیت این بخش ها را به خوانندگان ارجمند و مخاطبان گران قدر وا می نهیم.
نگاهی به مذهب اصالت زن:
این مطلب را هم بخوانید :
دیر گاهی است تا مسئله زن به عنوان مبحثی اساسی در فراسوی مرزهای ایران زمین آغاز شده و به داخل کشورما نیز نفوذ یافته است. احساس نیاز به طرح مسئله زنان و حقوق آن ها در مغرب زمین کلید خورد و جنبش هایی موسوم به فمینیستی شکل گرفت که عمدتا قصد داشتند تا حقوق برابری را میان زنان و مردان پی ریزی کنند که البته در پاره ای موارد موفق هم بودند.
در نگاهی به تعاریف فمینیسم ( feminism ) این گونه در می یابیم که « جنبشی است سازمان یافته برای دست یابی به حقوق و نیز ایدئولوژیی برای دگرگونی جامعه که هدف آن صرفا تحقق برابری اجتماعی زنان نیست، بلکه رویای رفع انواع تبعیض و ستم نژادی و طبقاتی و غیر را در سر می پروراند. از این رو نهاده هایی که تاکنون برای این واژه پیشنهاد شده وافی به مقصود نبوده است»1. چه این که امروزه با شنیدن کلمه فمینیسم اغلب مخاطبان آن چه را به ذهن متبادر می بینند مسئله زن است. اساسا این واژه فرانسوی و از ریشه لاتین ( femind ) است که در زبان های انگلیسی و آلمانی تغییر یافته و به شکل ( feminism) به کار برده می شود به طور کلی واژه (feminine) به معنای زن و دال بر جنس مونث است . با این اوصاف لغوی پر بیراه نرفته اند آنان که با شنیدن این واژه به یاد زن و مسئله زنان می افتند. به هر حال هر مکتب یا ایدئولوژی نو ظهور پیامدهایی دارد و از دریچه های مختلفی ظهور و بروز می کند کما اینکه فمینیسم هم دارای گرایش های متعدد است گرچه بررسی گرایش های فمینیستی موضوع این مقال نیست ولی ذکر نام و مختصری از تعاریف برای شناخت بهتر این مکتب خالی از لطف نیست.
لیبرال فمینیسم Liberal feminism:
این گرایش نسبت به گرایش های دیگر سابقه طولانی تری دارد، نا برابری حقوق مدنی و فرصت های آموزشی را سرچشمه ستم بر زنان می داند و مبارزه برای کسب آزادی های فردی زنان در چهارچوب جامعه موجود را هدف قرار داده است.
رادیکال فمینیسم Radical feminism:
این گرایش همه شکل های ستم و سلطه را ناشی از برتری جویی مردان می انگارد و هدف خود را جایگزینی جوامع مردسالار کنونی با جوامع زن محور معرفی می کند.
13- ارژنگ، غلامرضا، ویرایش زبانی برای زبان نوشتاری امروز، نشر قطره، 1390.
14- شاهری لنگرودی، سید جلیل، مجموعۀ کامل اصول و قواعد ویرایش، انتشارات دانشگاه آزاد اسلامی، 1382.
3- واژه های کلیدی تحقیق
فارسی: دستور زبان فارسی، ویرایش، جمله، فعل، حرف.
4- سوال های تحقیق
1- تأثیر دستور زبان بر ویرایش چه میزان است؟
2- چه مواردی از خطاهای دستوری در ویرایش مطرح میشود؟
3- چه معیارهای دستوری در ویرایش متون بیشتر مورد توجه قرار میگیرد؟
5- فرضیه های اصلی و فرعی
با توجه به اینکه یکی از موارد مطرح در ویرایش زبانی، رفع خطاهای دستوری است؛ بنابراین، شناخت دستور و جایگاه آن در ویرایش بسیار اهمیت دارد؛ زیرا بسیاری از خطاهای دستوری ناشی از کاربرد نادرست قواعد دستور زبان فارسی اعم از صرفی و نحوی است. به این ترتیب، تأثیر این دو فنّ بر یکدیگر قابل ملاحظه است.
6- اهداف تحقیق (اصلی و فرعی)
از جمله مهمترین اهداف این تحقیق بررسی موقعیت و جایگاه دستور زبان در ویرایش است که این مهم به منظور شناخت قواعد دستور زبان برای بهرهمندی بهتر از امکانات موجود زبان و تشخیص خطاها و نارساییهای زبان نوشتار است.
افزون بر این، مقایسۀ اختلافنظرهای دستورنویسان و ویراستاران در زمینۀ عناصری چون جمله، فعل، اسم، صفت و حرف از دیگر اهداف این پژوهش است.
7- استفاده کنندگان از نتایج تحقیق
1- دانشپژوهان و دانشجویان همۀ رشته ها، به ویژه دانشجویان رشتۀ زبان و ادبیات فارسی؛
این مطلب را هم بخوانید :
2- ویراستاران کتب و مطبوعات و …؛
3- محققان و پژوهشگران عرصه های مختلف.
فصل دوم: مباحث دستور زبان فارسی
مقدمه:
به طور کلی، «زبان دارای سه لایه است که در عین داشتن روابط متقابل با یکدیگر هر کدام اصول و قواعد خاص خود را دارد که آن را از دو لایۀ دیگر متمایز می کند» (نجفی، 1375: 7). این سه لایه عبارت است